مجموعهي داستان «تدفين مادربزرگ» شامل هشت داستان کوتاه از مارکز با ترجمهي قاسم صنعوي از سوي انتشارات کتاب پارسه به چاپ رسيده است.
در معرفي اين كتاب عنوان شده است: داستانهاي اين کتاب نيز چون ساير داستانهاي مارکز سرشار از لحظههاي تخيلي توأم با طنز و شخصيتهاي سادهي روستايي است. کشيش پير و تقريبا صدسالهاي که شيطان و يهودي سرگردان را به چشم ميبيند؛ مردمي که با حيرت ميبينند پرندگان توريها را ميشکافند تا در اتاقهاي خانهها بميرند؛ دزدي که چيزي براي ربودن نمييابد و ناچار گويهاي بيليارد را ميدزدد و يگانه وسيلهي سرگرمي مردان روستا را از آنان ميگيرد؛ پاپ که سوار بر «گوندوله»ي سياه خود از طريق باتلاقهاي جنگل، خود را به روستاي ماکوندو ميرساند تا در مراسم خاکسپاري مسخره «مادربزرگ» خودکامه و مادرسالاري حضور يابد که خبر مرگش عزاي ملي مسخرهاي راه مياندازد...
داستانهاي اين کتاب عبارتاند از: «خواب نيمروز سهشنبه»، «روزي چون روزهاي ديگر»، «در اين دهکده دزدي وجود ندارد»، «بعدازظهر شگفت بالتاثار»، «بيوه مونتي يل»، «يک روز بعد از شنبه»، «گلهاي مصنوعي» و «تدفين مادربزرگ». ترجمهي صنعوي از «تدفين مادربزرگ» نخستينبار سال ۱۳۶۴ توسط نشر نيما در مشهد منتشر شده است.