رمان «مرد سوم» نوشته «گراهام گرین» اینروزها به لیست پرفروشترینهای کتابفروشیهای شهرتهران راه پیدا کرده است؛ رمانی با ترجمه «محسن آزرم» که از سوی نشرچشمه منتشر شده است. شخصیت اصلی این اثر، در مسیر کشف حقیقتی درباره دوستش، بر سر دوراهی مادیات و اخلاق مانده و در این میان، خاطرات مشترک، او را رها نمیکند.
از این رمان سالها قبل توسط اورسن ولز به فیلمی سینمایی تبدیل شد و توانست جایزه اول جشنواره کن را دریافت کند. بعد از به نمایش درآمدن فیلم «مرد سوم» بود که آثار گرین با استقبال سینماگران مواجه شد و بسیاری از کارگردانان، با اقتباس از نوشتههای گرین، فیلمهای سینمایی زیادی ساختند. در واقع اکران همین فیلم بود که تقاضا را برای انتشار کتاب بالا برد و کتاب «مرد سوم» را به یکی از پرفروشترین آثار داستانی آن دوران تبدیل کرد.
در رمان «مرد سوم»، شخصی به نام «رولو» تمام تلاش خود را برای کشف حقیقتی درباره بهترین دوستش انجام میدهد و این جستوجو را تا کشف حقیقت ادامه میدهد. این اثر، داستانی است درباره قاچاق مواد مخدر که نویسنده آن را با مهارت خاصی نوشته است.
در مقدمهای از گرین به تاریخ فوریه ۱۹۵۰، که مترجم در ابتدای این رمان ترجمهاش کرده است، آمده: «قرار نبود «مرد سوم» داستانی خواندنی از آب دربیاید، قرار بود دیدنی بهنظر برسد، مثل خیلی از پیوندهای عاشقانه این داستان هم سر میز شام شروع شد و با مکافات زیاد جاهای دیگر ادامه پیدا کرد، وین، ونیز، راوللو، لندن و سانتامونیکا.»
محسن آزرم در پایان این کتاب مؤخرهای مفصل نوشته است که حالوهوای این اثر و دنیای گراهام گرین را برای خواننده قابل لمستر میکند، او درباره «مرد سوم» نوشته است: « مرزِ خوبی و بدی، رفتارِ درست و نادرست، ایمان و بیایمانی و البته خیانت و وفاداری در داستانهای گراهام گرین، همیشه، خط بینهایت باریکی است که باید، در نهایت دقت، از آن گذشت. و «مرد سوم» هم، مثل باقی داستانهای او، روی همین مرز، روی همین خط بینهایت باریک، اتفاق میافتد و آدمهایش با اینکه از مهر و دوستی و چیزهایی از ایندست حرف میزنند، بهوقتش گوی سبقت را در خیانت و نابودی یکدیگر از هم میربایند و دست آخر، آنچه میماند حسوحالِِ یک بازندهی حقیقی است؛ آدمی که همهچیز را باخته، همهی چیزهایی که بهنظرش حقیقی بودهاند، ناگهان، خُرد شدهاند و ریختهاند روی زمین، و حالا، با تماشای این تکههای خُردشده و پراکنده، این حقیقت رسواکننده، به گذشتهای فکر میکند که شک دارد ارزشش را داشته است یا نه، به گذشتهای که، شاید، همهی ما شک داریم ارزشش را داشته یا نه.»